سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 RSS  | Atom  | خانه | وصل به من | درباره من | پارسی بلاگ|همه ی آمدن ها: 159937 | میهمانان اکنون: 11| میهمانان پسینه: 15
من
لوگوی وبلاگ
فانوس های رابطه
حرف های قبل از این
رفقا
کلوپ نشر چشمه
افرا
میان حرف و سکوت
شقایق زعفری
دو گیلاس سرخ همزاد
مانیفست
نامه های پارسی
تنگ بی ماهی
راهی ( هومن ربیعی )
زنده یاد شقایق لعلی
مکتوبات(طلیعه اکبری)
تیرآهن 18
آزاده بشارتی
یکی هم این است (مسعود فرح)
انجمن مجازی ایران ( نقد ادبی )
دکتر مهدی زرقانی
ابوالفضل پاشا
گوشه
شمس لنگرودی
سلاطین گم شده
الناز معتمدی
انامک ( آذین بهرامی)
امین احراری
رامین صیاد حقیقی
دکتر داوود بیات
پیام لاریان
گلغزل
هیس(جواد اکبری)
علی حاجیان زاده
شب غزل
شک ( ایوب عبدل )
آیدا در آینه ( ستاره انصاری)
مصطفا فخرایی
آرش نصرت اللهی
علی رضا قزوه
گروس عبدالملکیان
بهمن ساکی
جمهوری شعر
اسماعیل آباد
نخاع آویزان (حمید شریف نیا)
یوحنا
مسیحا ابوعلی
سید مهدی موسوی
حامد رحمتی
پابرهنه
پا برهنه (ژاله سیفی)
اجاق
پلاک سوخته
بیژن الهی
علی باباچاهی
اقلیما(کبرا مولایی)
شعرستان خنج
آفاق شوهانی
کویر ( تاراز )
احسان مهدیان
هجوم( احسان مهدیان )
دل نوشته ها
سنگ پشت (مزدک پنجه ای)
دانلود کتاب
قلم خوردگی ( ماهورا )
علی شاه مولوی
حمید تقی آبادی
هامارتیا
هامارتیا(فرشته اصلاحی)
شعر معاصر
غزل پیشرو(علی رضا عاشوری)
همسایه با جهان ( ارمغان بهداروند )
آمارانت
ناخدا و دریا
علی رضا عمرانی
خیام ظهیری
مهرداد مهرجو
من حرف می زنم ( حسین جلال پور )
دلتنگی ها
زهرا گنجی
دشنه در دیس
حرف نو
نیزار(پیام سیستانی)
رهیاد ( محسن رضوی )
دوران معاصر ( بابک صحرانورد )
شورای گسترش زبان فارسی
کتابخانه ملی ایران
دائرِِة المعارف بزرگ اسلامی
بنیاد ایران شناسی
وازنا
ایسنا
صادق هدایت
احمد شاملو
دیگران (ادبیات ایران و جهان)
سهراب سپهری
فریدون مشیری
فروغ
والس
شعر
کتاب شعر
کلوپ جهانی شاعران
آذر کیانی
فردوسی
سخن
کارگاه
کارون
خانه کتاب
فرهنگ سرا
خاوران
جن و پری
ادبکده
هفتان
خانه ی شاعران ایران
فر ایران
عروض
ماه مگ
واژه
سر خط
خزه
صحنه ها
هنوز
ناقد
اثر ( دفتر ویژه فرهنگ )
شعر معاصر افغانستان
انجمن قلم ایران
شعر نو
فروغ فرخ زاد
یدالله رویایی
دیوان حافظ
ادبستان
کتاب هفته
قفسه
خبرگزاری مهر
خبرگزاری کتاب ایران
خبرگزاری آتی بان
مصطفا مستور
زندگی
دکتر کاووس حسن لی
پارسیفا
کاوه گلستان
خوانش
گارسیا لورکا
لوح
فرهاد مهراد
باز نگار
پارسی فا
دیوان شاعران سنتی
عصر آدینه (دوره ی جدید)
دانوش
آب محصور به شیشه ها
سر نخ
قیصر امین پور
یک ساعت و نیم سپید
وبلاگ قبلی من
از پنجره جنوبی
من لال (سیما بازیار)
خانه ی وبلاگ نویسان ادبیات ایران
چای تلخ
آهنگ دیگر 2
چیستی شعر
احمد رضا احمدی
فیلماشعر
دور نما
تبیان
نقد شعر
امضا
مولانا نیوز
مشاهیر
بنیاد گلشیری
آیدین آغداشلو
سه پنج
شاپرک
پایگاه مجلات تخصصی
سایت ادبی پیاده رو
هوشنگ چالنگی
جغد(کارگاه شعر و داستان)
لغت نامه ی دهخدا
ویکی پدیا
شهاب مقربین
اسکار
آل پاچینو
یزدان سلحشور
من مادرم هستم(بنفشه فریس آبادی)
بالنگ(زهرا نی چین)
خزعبلات
روز موقت 2
سمفونی تاریک
دبستان بسته (بهاره فریس آبادی)
وآن خط پنجم منم(محسن بوالحسنی)
شباویز
میخوش
ابراهیم کمکی
مجله شعر آستان
محسن شیرالی
یونس معروف نژاد
لوگوی رفقا
اشتراک
 
یاهو

گفتگوی امضا با بهزاد خواجات - شاعر

behzade-khajat.jpgچون کشتیِ بی لنگر

گفتگوی محسن بوالحسنی
با بهزاد خواجات




*- آقای خواجات اجازه بدهید اگر چه ممکن است این بحث کمی تکراری به نظر بیاید اما باز آن را مطرح کنم؛ به قول شاعر هم ولایتی خودمان: " شاید روزی به کار دیگران آمد".....ما در آستانه سال 87 هستیم...بد نیست نگاهی به پشت سرمان داشته باشیم و برگردیم به جریان شعر دهه هفتاد... می خواهم شفاف و به دور از بازی با کلمات( که من البته کمتر از شما سراغ دارم) پروسه شعر این دهه را با هم بررسی کنیم...از شعر ها بگوییم و از نامها.... دوستی بسیار تهدید کننده نسبت به شما برای من ایمیلی ارسال کرده بود که :"بهزاد خواجات کاری نکن آنچه را نباید بگویم بگویم !"... موضوع چیست؟ در دهه هفتاد چه خبر بوده؟ چگونه است که هم رزمان دیروز ، امروز برای هم خنجر می کشند ؟ لااقل شما پرونده دهه هفتاد را باز کنید و هستی این جریان و چهره هایش را از دید خودتان عریان کنید. 

دهه ی هفتاد یک بزنگاه در شعر امروز ایران بود . بزنگاهی که با اتفاقات مهمی در عرصه ی سیاست و اجتماع همراه بود . بعد از دهه ی شصت که به گمان من دو شاخص مهم را در خود ورز می داد و به منظر می کشانید دهه ی هفتاد دهه ای به ناچار بود که باید اتفاق می افتاد . دو شاخصی که من در شعر دهه ی شصت بر آن ها انگشت می گذارم یکی توجه به لحن گفتار به عنوان امکانی مهم اما فراموش شده در آرای نیما بود که در کار سید علی صالحی بیشتر خود را به رخ می کشید و دیگری شعر امپرسیونیستی شمس لنگرودی که با توجه به مناظر منفرد زندگی و با حرکت از قیاس شاعرانه به استقرا بر آن بود که روایت های کلان را لااقل در ابعاد تصویری و زیباشناختی خود در شعر دگرگون کند . یعنی به جای این که با تکیه بر یک ایده ی کلان به تعریف زندگی بپردازد بگذارد که معنای زندگی با بخاری که از سطرهای شعر بر می خیزد بر ذهن خواننده بنشیند و او خود به معنایی منفرد دست یابد .
اما در دهه ی هفتاد این گسست از شعرهای تناور و معنا مدار دهه ی چهل و پنجاه بیشتر و عمیق تر شد . مسئله این است که شاعران دهه ی هفتاد بی خبر از هم و در فقدان مجلات و رسانه های حرفه ای هر کدام کار خود را می کردند و هنگامی که آثار آنان اندک اندک عرضه شد منتقدان هوشمند با اشتراکاتی رو به رو شدند که یک قرار محفلی برای مطرح کردن یک جریان نبود بلکه پاسخی طبیعی بود به اقتضائاتی جدید در عرصه ی حیات فکری موجود . تکثر گرایی و تفرد گزینی شاه بیت تمام تلاش های شاعرانه در دهه ی هفتاد بود که خود را در تمام عناصر شعر به رخ می کشید . از زبان گرفته تا عناصر زیباشناختی و مهم تر از همه نوع نگاه به مسائل پیرامون . این شاعر دیگر برای خود منزلتی ویژه قائل نبود و از همین رو از حیث رسالت اجتماعی از خود خلع ید می کرد . اما اشتباه نکنید . این رویکرد هرگز منجر به شعری نشد که در هیچ زندگی داشته باشد . لااقل در آثار برجسته ی این برهه چنین نشد . شعر اصیل دهه ی هفتاد پر است از اتفاقات روز و روزگار اما شاعر دیگر در این میان نه راهبر که گواهی صادق است که از چشمی شخصی به نظاره نشسته است .البته در دهه ی هفتاد کسانی که به بی راهه رفتند آنانی بودند که مصرانه می خواستند مدل های غربی شعر را بدون تطبیق با فرهنگ مادری ( زبان فارسی ) به کار برند و همان اندک خواننده ی شعر را هم بتارانند که تاراندند . بخش سالم شعر دهه ی هفتاد علاوه بر این که به تجربه گرایی این گروه ( اغلب منتسب به کارگاه براهنی ) احترام می گذاشت نسبت به تورم زبان و زبان بازی  مکانیکال و تزریق تئوری های بی روح به فضای شعر اینان انتقاد های سختی داشت . اما درباره ی شاعران این دهه من در جاهایی شاعران مهم دهه ی هفتاد را معرفی کرده ام . نظر من نظری بی عیب و قطعی نیست و جند تن می توانند بدان افزوده یا از آن کم شوند . ملاک من همیشه نشریات و کتاب ها و نظرات صاحبان اندیشه در همان مقطع بوده است و نه ادعاهای واهی  چند تن . اما متاسفانه در میان شاعران دهه ی هفتاد ویروسی بروز کرد که عده ای را بر آن داشت که راه بیفتند و برای ثبت این جریان به نام خود استشهادیه جمع کنند و بخواهند که شاملوی عصر جدید باشند . از سوی دیگر نوعی اخلاق ستیزی که در کارکرد تاریخی خود  می توانست یک چراغ راهنمایی برای بروز خصلت هایی جدید در حیات ایرانی تلقی شود در وحشی ترین شکل خود تبدیل به نهیلیسمی بی مهار شد که از بعضی شاعران موجوداتی ساخت که برای مطرح کردن خود به هر بی حرمتی و فضاحتی تن در می دادند . برای خود نقد می نوشتند ، دیگران را با زشت ترین روش ها می کوبیدند و انگشت می گذاشتند بر زندگی شخصی دیگران و جالب این بود که این کار نه از گوبلز که از شاعران پست مدرن سر می زد ! من در این گیر و دار آموختم که کار خودم را بکنم و کژ مژ نشوم . به جای گرد و خاک و عربده کشی بیاموزم و به جای خود فروشی خریدار دانشی باشم که به آینده مسلطم می کند . 

*-
   بیشتر شاعران دهه هفتاد بعد از فروکش کردن تب این جریان و تقریبا در ابتدای دهه هشتاد عقب نشینی فاحشی داشتند .اگر شما دلایلی چون وضع نشر و غیره را پیش بکشید من ممکن است قبول کنم اما خودتان نگاه کنید و اسم بیاورید که از کدام شاعر این دوره نامی در حد بالاتری می شنوید و یا شعری؟ من دهه هشتاد را به نوعی دوره رکود شعر می بینم اما عقب نشینی شما دهه هفتادی ها( که شما هم منتسب بدان هستید)قابل کتمان نیست  علی الخصوص شما و فلاح و عبدالرضایی که زمانی کاملا در کنار هم بودید . کار امروز این دوستان و دیگر دوستان هم قطارتان را ( یا دشمنان حالا دیگر!! ) چگونه بررسی می کنید؟
 

دهه ی هفتاد صومعه ی ابدی که نمی توانست باشد . هر جریانی وقتی موجبیت های شکل گیری را از دست بدهد یا می میرد یا تغییر شکل می دهد . الان من دهه ی هفتادی نمی بینم اما این بدان معنا نیست که این جریان نبوده یا کاری نکرده است . دهه ی هفتاد دست آوردهای زیادی برای شعر امروز به ارمغان آورد اما اگر شاعری باشد هنوز که بخواهد کلاهی از این نمد بدوزد در حال حاضر یعنی در دهه ی هشتاد فی الواقع سرش بی کلاه خواهد ماند . من که در کار خودم این تغییر را پذیرفته ام و گمان می کنم این نشانه ی هوشمندی باشد. این مسئله عقب نشینی نیست دوست من بلکه پیش روی است .
در حال حاضر اوضاع نشر نا به سامان است و فضای مراودات ادبی در رکود پس نمی توان درک درستی از آثاری که تولید می شود داشت . شاید بعدها که این آثار عرضه شد ما شگفت زده شویم از آن چه بوده و ما ندیدیم . پس زیاد تند نروید . فلاح و عبدالرضایی از شاعران مطرح دهه ی هفتاد هستند . فلاح به خوبی از نقش زبان در شعر آگاه است و به نوعی تشخص زبانی و لحن خودویژه دست پیدا کرده اما چیزی که در شعر او آزار دهنده است مکانیکی بودن حرکت های زبانی است و فقر تخیلی که قدرت زبانی او نمی تواند آن را بپوشاند .  شعر عبدالرضایی هم مبتنی بر چند بازی زبانی است که مدام در خود به تکرار می رسند اما او خلاقیت خوبی دارد و چند شعر او برای من همیشه قابل توجه هستند .منتها او شاعری است که بیرون از شعرش عرق می ریزد و بعد آن همه شر و شور را برمی دارد می آورد به شعر خود الصاق می کند . سال ها سال قبل من گفتم که شعر او به دلیل خلا اندیشه به بن بست خواهد رسید چرا که شعر از بیرون از خود مواد می گیرد و آنها را حیات شاعرانه می بخشد و کسی که باد بکارد شعر و شعور شاعرانه درو نخواهد کرد . متاسفانه فدائیان عبدالرضایی هم آدم های بی سوادی هستند که با چند جمله ی ترجمه ای دهان پر کن احساس فیلسوف بودن به آن ها دست داده و او را در سایزی که هست هی باد می کنند و بیم آن می رود که فی الواقع او سرانجام بترکد از این همه برخورداری ! 

 
*- امروز ادبیات نوشتاری ما به دلایل مشهود و غیر مشهود بسیار به سمت فضای مجازی گرایش پیدا کرده است ،  شما دلایل پر رنگ شدن این رویکرد را چه در وجه مثبت یا منفی اش چگونه ارزیابی  می کنید؟
 

بله . این تشخیص به طور کلی درست است . امروزه به دلایل متعدد که بیشتر آن مادی است شعر امروز عرضه نمی شود . ناشران هم میلی به سرمایه گذاری در این حیطه ندارند چون بازخورد مادی یا حتا معنوی این آثار در جامعه مبهم و غیر قابل پیش بینی است . تب شعر هم فروکش کرده و کمبود نشریات و محافل تخصصی شعر موجب شده که تقاضا کاهش پیدا کند . البته به گواهی تاریخ ادبیات ما همیشه بعد از یک جهش ادبی فترتی پیش می آید که ظاهرا طبیعی است .
شعر در اینترنت به تنفس گاهی جدید دست یافته که در شرایط فعلی غنیمت است . حسن کار همین سهل الوصول بودن دست رسی است و امکان ارتباط شاعران با یک دیگر بدون نیاز به صرف هزینه های گزاف و صرفه جویی در وقت . اما اگر بتوان عیبی متصور بود باز هم شاید به همین جنبه ی کار بازگردد یعنی سرعت در ارتباط . به هر حال شعر چه در تولید و چه در عرضه هنری پرشتاب نیست و ذات آن با تانی و درنگ آمیخته است . چه بسیار شاعران که شتاب در عرضه و ذوق دیده شدن و نیز سهولت موجود آن ها را از تعمیق سلایق و مهم تر از همه دانش مورد نیاز بازداشته و به وبلاگ باز هایی بدل کرده که شعر کار دوم آن هاست .  

 
*-  آیا فکر نمی کنید که این امکان یعنی اینترنت موجب شکل گیری روابط جدیدی در عرصه ی شعر شده که مسبوق به سابقه نیست ؟ منظورم ترفندهایی است که حتما با آن آشنایید . مثلا نوع کامنت گذاری هاو هویت های مجازی واحوال شخصی نویسی و سهل گیر شدن نقد ها و ....

 
همین طور است . وقتی که آثار به سهولت و سرعت عرضه شوند ، هر چه به این آثار ربط داشته باشد به همین سرنوشت مبتلا می شود به ویژه نقد که باید از این اتفاق برحذر باشد . البته در کامنت گذاری شاید چاره ای جز این نباشد . مثلا برای خود من کامنت های زیادی گذاشته می شود تعدادی فحش است ، تعدادی تعریف و تعدادی معلوم نیست چیست (!) و بیشتر دعوت است به وبلاگ های دیگر . من غالبا همه را تایید می کنم مگر کسی خودش نخواسته باشد که کامنتش تایید شود . به هر وبلاگیهم که سر می زنم سعی می کنم نظری بدهم اما گاهی واقعا حرف جدیدی برای آن شاعر ندارم پس تنها اعلام می کنم که خواننده ی شعرش بوده ام که البته بعضی اوقات عده ای ناراحت می شوند .نکته ی دیگری که باید بدان اشاره کرد سرقت از وبلاگ ها و استفاده ی بی مجوز از شعر شاعران است که برای خود من اتفاق افتاده . فلان مسئول یک مجله شعر مرا بر می دارد و به چاپ می سپارد بی آن که یک هماهنگی خشک و خالی با من داشته باشد . در بسیاری از موارد خبث نیتی هم در کار نیست اما به هر حال این یک کار ضد اخلاقی و غیر حرفه ای است .
 
 *-   تحلیل شما از ادبیات ایران و البته شعر امروز در این چند سال اخیر چیست ؟ یعنی اینک که ما در سراشیب دهه ی هشتاد ایستاده ایم بهزاد خواجات چه می بیند و چه می گوید ؟
 

من به جرات می گویم که شعر امروز در این یک دو دهه به قدر تمام تاریخ شعر امروز شاعر آورده و ماجرا به خود دیده است . دهه ی هفتاد نه  یک پروژه که پاسخی بود به یک برهه از تاریخ و هم سانی عناصر این شعر با اتفاقات  موجود در جامعه آن را از شائبه ی جریان بازی و جریان سازی دور می کند . منتها همان قدر که برد بزرگان این جریان روزگاری در اصرار بر مواضع آن زمانی شان بود ، اینک در تطبیق با شرایط نو است که بردهای تازه به تازه حادث می شود و نه لج بازی با اصل تغییر و پوست ریزی به ناچار .
من در این دهه هم از شاعران جوان تر شعرهایی می بینم که اعتنا برانگیز است اما باید که به ژرفایی بیشتر مسلط شوند که میراث بشریت ، نه انهدام تفکر که نوزایی آن در زیر این آفتاب قدیمی است . 

 
*-  در پایان  اگر ممکن است از شعر یا شعرهایی یاد کنید که شما را در این اواخر درگیر کرده است . اصلا بهزاد خواجات به چه شعری نمره ی قبولی می دهد ؟

 
من در دادن نمره به دانش جویانم بسیار دست و دل بازم اما در شعر هرگز چنین نبوده ام . به گمانم شعر خوب شعری است که خواننده را تسخیر کند حتا اگر او نتواند دلیلش را بگوید . شعری که شما را به فضاهای جدید معنایی ، هستی شناختی و زیباشناسیک راه ببرد و گوشه ای از سرنوشت انسان را در این کهکشان بی مهار نشان بدهد. این شعر سنت را مثل سلولی زنده در خود دارد اما سر سپرده به آینده است و تجربه ی شعورمند را مهم ترین کار خود قلمداد می کند .راستش را بخواهید ما شاعران و مجموعه های خوبی را در این اواخر شاهد بوده ایم اما کاری که به طور کامل مجاب کننده باشد لااقل من ندیده ام و امید دارم که ببینم .     




*- مجموعه "چون کشتی بی لنگر" شامل گفتگوهایی چالش برانگیز با شاعران ، داستان نویسان، سینماگران و موسیقی دانان امروز ایران است که مراحل نهایی آماده سازی را سپری می کند... این گفتگو بخش هایی کوتاه از گفتگو با بهزاد خواجات است.









لیست کل یادداشت های این وبلاگ